گاهی با خودم فکر می کنم چطور میشه یه نفر اینقدر متفاوت باشه
اینقدر متفاوت که بهترین ماشین ، بهترین خونه ، بهترین شغل ، بهترین حقوق و ...
همه و همه ی اینها رو رها کنه و بیاد توی بدترین شرایط زندگی
بعضی ها این کار رو دیوونگی می دونن ؛ منم بهشون حق میدم!
چون آدم عاقل آرامش رو به هیچ قیمتی از دست نمیده
اما این یه طرف قضیه است
کسی اینجور آدما رو دیوونه می دونه که نگاهش به زندگی ، فقط نگاه مادی باشه
اما آقای قصه ی ما نگاهش به زندگی آسمونی بود
می خواست پرواز رو تجربه کنه
می دونست پست و مقام و ثروت بال و پرش رو می بندن و از پرواز جا می مونه
واسه همین دل از تعلقات برید و رفت
گاهی با خودم میگم اگه چمران می موند توی آمریکا
اگه می موند و آسایش دنیا رو به خدمت و دفاع از دین توی لبنان و ایران ترحیج میداد
بازم به این مقام می رسید که چند لحظه قبل از پرواز ، از پریدنش خبر داشته باشه؟!!!
آیا بازم می تونست به رگهای بریده ی پایش که خون فوران میزد دستور بده که دیگه خون نیان و اونا هم به اذن خدا اطاعت کنن؟!!!
آیا بازم می تونست به مقامی برسه که پیر جماران هر چند وقت یکبار بگه به چمران بگین بیاد ، دلم براش تنگ شده؟!!!
آیا... آیا.... آیا...
ته این آشفتگی ذهنم فقط یه جواب می درخشه
اونم اینکه چمران زرنگ بود
دنبال لذت ابدی می گشت
آدمی نبود که به کم راضی بشه
مال و منال هم اگه می خواست ، دنبال ابدیش بود
گشت ببینه کجا آرامش و اسایش تموم نشدنی میدن
توی قرآن آدرسش رو پیدا کرد:
" این زندگی دنیا چیزی جز سرگرمی و بازی نیست و فقط سرای آخرت سرای زندگی واقعی است ، اگر می دانستید " سوره عنکبوت / آیه ۶۴
چمران همون اول دونست
مث خیلی ها بازی نخورد
از همون اول دل به وعده ی خدا بست
به تکلیف اندیشید و پا روی خواسته های دلش گذاشت
و انگار می شنید که خدا بهش میگه:
«به زودی پروردگارت آن چنان بخششی بر تو نماید که راضی و خشنود گردی» سوره ضحی / آیه ۶
چمران و چمرانها بازی نخوردند که ماندگار شدند ....
بیایم ما هم بازی نخوریم